
کوپیس یا گوبریاس پیرمرد آشوری که سپاهی بزرگی داشت پیش کورش آمد و خود را زیر فرمان کورش خواند، و گفت اگر تو مرا همرزم خود بدانی و انتقام مرا از پسر شاه پیشین آشور بگیری هر چه که دارم به تو خواهم داد زیرا او تنها پسر مرا کشته است. کورش پس از اطمینان از سخنان پیرمرد به او کمک کرد. پیرمرد همه دارایی خود را به همراه تنها دخترش به کورش بخشید. کورش گفت من تمام هدایا را قبول می کنم و آنها را به دختر و همسرش می بخشم همسر چنین دختر نیکویی را خودش باید انتخاب کند و من در سپاه خود همرزمانی دارم که بسیار نیک منش هستند.
این خلاصه داستان بود، ولی می توانید ماجرا را با جزییاتش به قلم گزنفون بخوانید.
ادامه مطلب...
گزنفون می نویسد:
روزی در اندیشه افتادم که راز کامیابی فرمانروایان و دولت ها و علت های فراز و نشیب ملت ها و حکومت ها و چگونگی رفتار رهبران و کردار زیر دستان و مهربانی و جانفشانی کسان نسبت به یکدیگر پی ببرم و بدین نتیجه رسیدم که برای انسان بسیار آسان تر است که بر جانوران فرمان راند تا بر آدمیان.
ولی هنگامی که به یاد آوردم که چگونه یک تن یعنی كورش پارسی بود که بسیاری از آدمیان و شهرها و ملت ها را فرمانبردار خود کرد، به ناچار گمان خود را دگرگون کردم و برآنم که حکومت بر انسان ها نه کاری ناشدنی است و نه هتا دشوار به شرط آن که بخردانه و با هوشمندی در پی حکومت کردن برآییم. و ما از آنجا كه این بزرگ مرد را در خور همه گونه ستایش می دانیم، در باره تبار و خاندانش، زایش و پرورشش، و گوهرها و هنر های خدادادیش و فرهنگ و آموخته هایش كه این همه او را در فرمانروایی كردن بر مردمان كامیابی داده بود، پژوهش ها كرده ایم ... باری می دانم كه مردمان به دلخواه خود كورش را فرمان بردند. با آن كه گروهی از آنان از او چندان دور بودند كه مسافت میان شان را چند روز و یا هتا چند ماه می بایست طی كرد و بسیاری از آنان هرگزش ندیده بودند و برای بسیاری امیدی هم نمی رفت كه روزی به دیدارش رسند. با این همه همگان او را از صمیم قلب بندگی می كردند. چون او كسی شایسته فرمانروایی از مادر زاییده نشده است.

لینک دانلود در ادامه نوشتار
ادامه مطلب...

چو یک چند سالان، بر آمد بَرین
درختی پدید آمد اندر زمین
در ایوان «گشتاسپ»، بر سوی کاخ
درختی گُشن بود؛ بسیار شاخ
همه برگِ وی، پند و بارَ اش خِرَد
کسی، کو خِرُد پرورد، کِی مُرَد
خجسته پِی و، نام او، زردُهَشت
که آهرمن بد کُنش را، بِکُشت
به شاه کیان، گفت: پیام آورم
سوی تو، خِرَد رهنمون آورم
بی آزاری و، جامِ می، برگزین
که گوید؟: که نفرین، به از آفرین
بخور، آنچه داری و، اَندُه مَخَور
که گیتی سپنج است و، ما برگذر
میازار کس را، ز بَهرِ دِرَم
مکن تا توانی، به تو، کَس ستم
ز چیز کسان، دور دارید دست
بی آزار باشید و، یزدان پرست
مجویید؛ آزار همسایه گان
بویژه بزرگان و، پُرمایه گان
به پاکی گرایید و، نیکی کنید
دل و پُشت خواهنده گان، مشکنید
ز گیتی دو چیز است؛ جاوید و بَس
دگر هر چه باشد، نماند به کَس
سخن نغز و، کردار نیک
بماند چنان، تا جهان است ایک
ز خورشید و، از آب و، از باد و خاک
نگردد تَبَه، نام نیک و، گفتار پاک
«پردیسی توسی»

چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمان روا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
ادامه مطلب...
زرتشت، 37۸۰ سال پیش ( 1768 سال پیش از میلاد ) در ششمین روز از فروردین ماه و در دوران پادشاهی لهراسب کیانی در خاک پاک سرزمین پهناور ایران دیده به گیتی گشود. او از 15 سالگی به درستی باور های مردم و پرستش خدایان گوناگون تردید کرد و در 20 سالگی به آغوش طبیعت رفت و با یاری اندیشه نیک، گام در راه شناخت پروردگار یگانه نهاد. او در 30 سالگی بر آن شد تا راهی را که بر گزیده بود، به مردمان بنمایاند. در آغاز و در 12 سال نخست گسترش آیینش با دشمنی و مخالفت خرافه پرستان، کژ اندیشان و امیران محلی رو به رو شد و سرانجام در 42 سالگی به همراه پیروانش مجبور به مهاجرت به بلخ شد. در آن جا پیام خود را به آگاهی گشتاسپ پادشاه کیانی رساند و پس از آن که مورد پشتیبانی او قرار گرفت به تدریج توانست پذیرندگان آیینش را افزایش دهد...

زرتشت: «ستیز من با تاریکی ست. من برای نبرد با آن شمشیر نمی کشم؛ شمع می افروزم.»
ادامه مطلب...
فیتز جرالد مترجم معروف رباعیات خیام به انگلیسی یک بار در نامه ای نوشته بود: «این اشعار پراکنده به گمان من منظومه ای بلند و پیوسته است؛ منظومه ای که با تصویرهای بامداد و گل آغاز می شود و با تصویر شب و گور پایان می پذیرد و در آن میان سرنوشت و احوال آدمیان که شبیه به کوزه های سفالی اند، بیان می شود.»
به جز فیتز جرالد چند شاعر آلمانی از جمله فردریش روزن که در سال 1921 وزیر خارجه آلمان شد، رباعیات خیام را ترجمه و او را به اروپایی ها معرفی کرده اند. ولی این ترجمه فیتز جرالد انگلیسی از رباعایت حکیم خیام است که برای شاعر ما آوازه ای جهانی به همراه آورده، این ترجمه آن قدر معروف است که تکه هایی از آن به ضرب المثل تبدیل شده است.
ادوارد فیتز جرالد(1883-1809)مردی منزوی، دوستدار«دن کیشوت»و شاعری درجه سه بود. در 40 سالگی به صورت خیلی اتفاقی به آکسفورد رفت و در رشته ادبیات پارسی که داوطلب چندانی نداشت، تحصیل کرد. پس از فراگیری زبان پارسی دست به ترجمه متون ادبی فارسی زد. «منطق الطیر» عطار و منظومه «سامان و ابسال» جامی را در یک سال به انگلیسی برگرداند که چندان مورد استقبال واقع نشد. ولی برای ترجمه مجموعه کوچکی که سال 1859 با نام «رباعیات عمر خیام؛ شاعر و منجم ایرانی» منتشر کرد، پنج سال وقت گذاشت. کتاب شامل 75 شعر چهار مصراعی با عنوان نا آشنای «رباعی» بود که شباهتی به آنچه مردم انگلستان از شعر می شناختند، نداشت. این اثر تنها زمانی مورد توجه انگلیسی زبان ها قرار گرفت که یکسال پس از انتشارش به دست دو شاعر نامی آن روزگار، روزتی و سوین برن افتاد. چند روز بعد، قیمت کتاب از یک پنی به چند پوند رسید و بلافاصله کتاب نایاب شد. فیتزجرالد در دو نوبت دیگر ترجمه اش را ویرایش کرد. به خاطر این کار هم از ملکه ویکتوریا لقب «لرد» گرفت. و...

ادامه مطلب...
![]() بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگ های سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گر چه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی به کام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی ست
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسی
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
|
کوروش بزرگ موسس ایران واحد به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد (2 هزار و 540 سال پیش ) دستور العملی برای آن تدوین کرد که شامل ترفیع نظامیان ، ابلاغ انتصابات تازه،سان دیدن از سربازان ،عفو مجرمین پشیمان ،ایجاد فضای سبز و پاکسازی محیط زیست (از منازل شخصی گرفته تا اماکن عمومی ) بود.

ادامه مطلب...
در فرهنگ پارسی جشن نوروز را، مانند بسياری ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـيـرونی، طبری، مسعـودی، مسکويه، گرديزی و بسياری ديگر که منبع تاريخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشيد می دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره می شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوی از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتی فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادی بياراستند می و رود و رامشگران خواستند

ادامه مطلب...
بطور کلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو کرد، از آنجا که چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینکه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت که شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبک های سنتی صورت می پذیرفت که اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

ادامه مطلب...




